اخرای نیمه اول سال 1404 بود، وقتی تصمیمی که مدت ها تو ذهنمون بود رو عملی کردیم.💌
افتتاح << آنل تحریر >>
داستان انل تحریر از یک مغازه بزرگ یا سرمایه زیاد شروع نشد.
از چند تا دانشجو شروع شد که یک روز در نیمه سال ۱۴۰۴ تصمیم گرفتند به جای فقط فکر کردن، دست به کار بشن.
پول زیادی نداشتیم. هر کدوم هرچقدر از پول تو جیبی و پساندازمون مونده بود روی هم گذاشتیم، رفتیم بازار و اولین جنسهامون رو خریدیم🥰
اولین مشتریهامون رو هم نه توی سایت پیدا کردیم و نه توی فروشگاههای بزرگ؛ بلکه توی غرفه دانشگاه. همونجا که خودمون هر روز رفتوآمد داشتیم. بعضی روزها خوب میفروختیم، بعضی روزها نه. اما هر روز چیز جدیدی یاد میگرفتیم.
کمکم کارمون از دانشگاه فراتر رفت. محصولاتمون رو توی باسلام، تلگرام و اینستاگرام گذاشتیم و سعی کردیم هر روز بهتر از دیروز باشیم.🫶
هر سفارشی که ثبت میشد، برای ما فقط یک فروش نبود؛ یک قدم بود. قدمی که کمک کرد با درآمد خودمون تجهیزات عکاسی بخریم، رینگلایت بگیریم، بکگراند تهیه کنیم و محصولاتمون رو حرفهایتر معرفی کنیم🫶
حالا بعد از تمام اون روزها، خوشحالیم که سایت انل تحریر رو افتتاح میکنیم.
ما هنوز هم همون دانشجوهای روز اولیم؛ با رویاهای بزرگ، اشتباههای زیاد، تجربههای تازه و انگیزهای که هر روز بیشتر میشه📚
اگر امروز اینجا هستید، یعنی بخشی از این داستان شدهاید.
ممنون که کنار ما هستید و از یک کسبوکار دانشجویی حمایت میکنید.❤️🔥
🦋 انل تحریر؛ تازه اول راهیم…
«نوشتن که تمام شود ، تو تازه شروع میشوی »
( when writing ends `you begin )
